قبلا مکاني کوچک براي صلح ودوستي بود...
دوستان عزیز میتوانید با عوض کردن موضوع در سمت راست بالای کادر و وارد شدن به سایت زیر به سؤالاتی در زمینه های دیگر پاسخ دهید یه روز تو خیابون یه توله سگ پیداکرده بودم..خیلی کوچیک بود ..یه ماه گذاشتمش پیش یکی که نگهش داره تو حیاط بعد ببرم دامپزشکی و براش شناسنامه بگیرم و نگهش دارم..امروز رفتم برش دارم هر جا رو گشتم نبود.. خود یارو اومده هی منو میپیچونه..اولش میگه دامپزشکه بردتش..میگم کجا؟ میگه نمیدونم ..با خودش بردتش..میگم باشه..اسم دامپزشکه چی بود؟مطبش کجاست من برم سراغش؟ میگه سگه مریض بود..میگم باشه شما فقط بگین کدوم دامپزشکی؟میگه دامپزشکی نبود ..اداره بهداشت اومد بردتش! میگم کیا؟ کارت شناسایی داشتن ؟اسمشون چی بود ؟ هی چرت و پرت میگه.. بهش میگم اقا اصن هر چی شده..هر اتفاقی ممکنه بی افته من درک میکنم..بگین چی شده؟ هی میپیچونه..میگه دوستم دامپزشک بوده فهمیده..میگم باشه..شماره ی دوستتون رو بدین..میگه دوستم اصلا سفر بوده..اینجا نبوده! هی میگه من فیلمشو دیدم..بیماری داره ..هر کی ازش بگیره باید بمیره..میگم اقا اولا من کلی با این سگ بازی کردم و الان سالمم..دوما باشه قبول..شما چیکارش کردین؟جواب نمیده ..میگه حوصله ندارم.. اخرشم میگه اصن دادمش به داییت..اونم انداختش بیرون.. میرم خونه ی داییم..میگم سگم چی شد؟ میگه کدوم سگ؟ میگم همون سفید سیاهه که فلانی بهت داد..میگه امکان نداره..همچین چیزی نیست..زن داییم میاد..از اونم میپرسم میگه خبر نداره.. اشتباه کردم سگ بیچاره رو گذاشتم پیش این ادم..یادمه روزی که داشتم میذاشتمش اونجا گفت نیای بگی سگم چرا مرد ها..یهو دیدی شغال زد و کشتش!میگفتم شغال که از سگ میترسه..میگه نه من یه بار 6 تا شغال تو قفس اون سگ بزرگه انداختم..صبح هم سگه هم شغالا لت و پار بودن..میگم اقا تو قفس اینکه قرار نیست شغال بندازین! هر دفعه بهش فکر میکنم گریم میگیره..اعصابم خیلی خورده.. به هرکی میگم میگه مهم نیست ..سگ بود دیگه..نمیفهمن اون سگ از خیلی ادما برام با ارزش تر بود..سختی کشیدن حیوونا به اندازه زجر کشیدن اعضای خانوادم برام سخته..نمیفهمن..نمیفهمن.. دارم به این فکر میکنم که دیگه چرا باید زنده باشیم.؟ موجی از ترس..از خشم و از استرس.. کشیده شدن ناخون های طبیعت رو روح چرکمرده ی ادم ها.. صدای زجه هاشون پخشه تو حاشیه های شهر.. برای سیر شدن چیزی جز گوشت تن همنوع خود نیست... خونی که روی اسفالت ترک خورده جریان داره و با خاک مخلوط میشه.. دارم از خیابون رد میشم.. و دو چراغ نورانی به سمتم حرکت میکنند.. صدایی مهیب و رعشه ی درد.. و من به هوا پرتاپ میشوم.. ... +خودم هم نمیدانم دقیقا چه گذشت اما سالها بعد در جایی که دفن شدم درخت زیتونی رویید... یعنی خودمم همچین ادمی ام اما حیف..از تنبلی زیاد نوشتم رو کاغد برام سخته ... امشب رفتم سراغ دفتر هام..یکی رو برداشتم..یادمه روزهای زیادی میبردمش مدرسه اما توش فقط یه انشا بود به اسم : تابستون وارونه.. همین..گذاشتم سرجاش بمونه..یه خودکار برداشتمو تصمیم گرفتم باز هم توی دفتر بنویسم... +این کار (نوشتن تو دفتر) شدید پیشنهاد میشه به همتون.. +دلم گرفته ولی فردا ایشالا زنگ میزنم لوله باز کنی میاد درستش میکنه .. ادامه مطلب یه شعره فقط.. بابا من فکر میکردم شب یلدا بلاگفا خالی میشه و همه پیش خانواده در حال هندونه خوردن باشن..خداییش فکر نمیکردم این همه ادم یا بیکار یا تنها تو نت بچرخن.. عجبا! ولی هدف اصلی این پست چیز دیگست... : پدر من تولدتون مبارک باشه...(شب چله تون هم مبارک البته) میدونم که گاهی اینجا رو میخونید و از همینجا میخوام بهتون تبریک بگم... و بابت همه ی زحماتی که برام کشیدید ممنونم...و اگه هم وقتی ناراحتتون کردم معذرت میخوام... امیدوارم زودتر ببینمتون و خودم حضوری بهتون تبریک بگم... :) اما حقیقت چیست؟ نامش را گذاشتی چرخه...چرخه ی مُعَیَن.. اما این به راستی بر ما حکم شده؟ کشتن و نابود کردن برای انسان هاست؟ وظیفه ی ماست؟مجبوریم؟ نمیدانم...من که اینطور فکر نمیکنم... کشتن برای بقا؟ عاقلانست؟ فکر نکنم..
بلندش کردن ..منگ میزد..شاید مرگ مغزی شده بود..نمیدونم ولی حرکت نمیکرد..فقط و.ایساده بود... تازه میگفتن صاحب گاو باید خسارت ماشین رو بده! اعصابم خورده... ________________________________________________________________________ خدای من..کدام را باور کنم؟ خدای رحیم و رئوف و بخشنده را یا آنی را که معلم دینی میگوید؟؟انی که 50,000سال برای.... من نمیدانم..اما اینها ایطور میگویند...من هم نمیگویم من هم قبول ندارم..اما اینها میگویند و ما باید تکرار کنیم.. خدای من..میگویند اسمت مقدس است ... الله را ال.. مینویسند اما خدا را همان خدا... خدای من کدام را باور کنم؟ زیبایی افریده هایت یا نجس شمردن و کشتن انها به دست اشرف مخلوقاتت؟انهم به قول خوشان به دستور تو! خدای من تکلیف من را روشن کن...کدام خدا را باور کنم؟ خدای من بگو تو از ما میخواهی روزی 5 بار از تو تعریف و تمجید کنیم؟؟ و در بقیه روز فراموشت کنیم؟ یا بهتر است در تمام روز تو را در دل شکر کنیم؟ خدای من , من هنوز نمیدانم کل عصر دایناسور ها قبل ادم و حوا بوده یا بعدشان! تو بگو من کدام خدا را بپرستم...
+کپی شده ازhttp://garmayeshezamin.blogfa.com/
:ادامه مطلب:







:ادامه مطلب:





| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

